«سرور اعظم بالکوچی»، معروف به «سپیده کاشانی»، شاعره معاصر، در مرداد ماه سال 1315 در «کاشان» به دنیا آمده و در 24 بهمن سال 1371 درگذشت .

«سپیده کاشانی» در 11 سالگی اوّلین شعر خود را سرود . پس از پایان تحصیلات متوسطه، در منزل پدر، به ادامه ی تحصیل پرداخت و پس از ازدواج با یکی از اقوام، به «تهران» آمد .

اوایل زندگی مشترک، به دلیل امورخانه داری و بچه داری، تا مدّتی از سرودن شعر فاصله گرفته بود، امّا این مسئله موقتی بود و دوباره کارِ سرودن شعر را از نو آغاز کرد .

«سپیده کاشانی» از سال 1347 همکاری با مطبوعات را آغاز کرد و از آن پس، اغلب مجله هایی که صفحات ادبی پُرباری داشتند، اشعارش را به چاپ رساندند .

گاه گاهی در انجمن های ادبی پایتخت شرکت می کرد و در جمع اُدبا و شعرای هم عصرش، اشعارش را عرضه می کرد .

شعری که در مورد «مرگ پدرش» سروده بود :

... از بام پَرکشید، آن مرغکِ سپید پَرِ مهربان من

تا خواستم طلوع رُخَش بنگرم، دریغ؛ ناگه غروب کرد

... چون گُل شکفت و ریخت

من خود به گوش خویش شنیدم که ناگهان

ناقوس هجر، تا انتهای گنبد نیلی طنین فکند

لرزید پشت من

فرمان حق، ندای حق از ره رسیده بود ...

در سال 1352، اشعارش را در دفتری گردآوری کرد و به چاپ رساند و نام «پروانه های شب» را بر آن گذاشت .

در سال 1358، برای همکاری به رادیو دعوت شد و در روزهای پُرشور انقلاب اسلامی، از شعرهایش، سروده های انقلابی ساخته شد و یک سال پس از آن، در «شورای شعر و سرود» رادیو به عضویت درآمد، دیگر اعضاء این شورا، «مهرداد اوستا»، «محمود شاهرخی»، «علی معلم»، «مجتبی کاشانی» بودند .

در سال های دفاع مقدس، «سپیده کاشانی»، بارها به همراه پسرش، در جبهه ها حضور یافت و از نزدیک، مقاومت و ایثار رزمندگان دلیر و با ایمان ایران اسلامی را دید و تحت تأثیر این همه رشادت رزمندگان، اشعاری بس جاودانه سرود .

در سال 1363، به همراه فرزندش و شاعران بزرگی چون «قدسی خراسانی»، «مشفق کاشانی»، «گلشن کردستانی»، «محمود شاهرخی»، «حمید سبزواری»، و «مهرداد اوستا» برای دیدار «شهریار» به «تبریز» سفر کرد .

در سال1367 برای آخرین بار به عیادت «شهریار» که در بیمارستان «مهر تهران» بستری شده بود، رفت .

چند هفته بعد، شعری که «سپیده کاشانی» در مرگ خالق «حیدربابا» سروده بود، در بیشتر روزنامه ها و حتی روزنامه های جمهوری آذربایجان به چاپ رسید .

هلا ای عندلیب گلشن عرفان، خداحافظ

پریشان کرده ای مجموع مشتاقان، خداحافظ

زِ توفان غمت، پَر ریخت گل های وداع آنگه

که گلباران ره بر دیده شد دامان، خداحافظ

زِ سوگت خلوتی با شعر حافظ داشتم

فرمود : بگو ای خضر دانای سخندانان، خداحافظ

غزالان غزل را خوش به بند آورده ای

اینک بمان ای حافظ تبریز جاویدان، خداحافظ

 

«سپیده کاشانی»، از بزرگان دین و علم و ادب بسیار یاد می کرد و اشعار تازه ای در تجلیل از آنها می سرود .

.

او، بی دریغ از بزرگان دین و علم و ادب یاد می كرد و شعرهایی تازه در تجلیل از آنها می سرود.

در سال 1370 که تصمیم گرفته بود، بعد از 18 سال از چاپ اولین دفترشعرش، دومین مجموعه اشعار خود را جمع آورد و به چاپ برساند، احساس بیماری به سراغش آمد ...

در سال 1371، برای تکمیل معالجه به کشور انگلستان اعزام شد و در بیمارستان بزرگی بستری شده بود تا نوبت عمل جراحی اش برسد، امّا دیگر دفتر زندگی اش بسته شد ...

از آخرین حرف های «سپیده کاشانی» این بود که : «دعا کنید من با اَجر شهادت از دنیا بروم !»

معبود تویی، از تو اَمان می خواهم

زان چشمه ی سرمدی، نشان می خواهم

گفتی که شهید زنده ی جاوید است

یا رب، زِ تو عمرِ جاویدان می خواهم

 

آثار سپیده کاشانی

- پروانه های شب

- هزار دامن گُل سرخ

- آنان که بقا را در بلا دیدند

 

منبع : سایت آفتاب، با دخل و تصرّف و ویرایش ... منیژه شهرابی