«رابعه» دختر «کعب قُزداری»، معروف به «رابعه بلخی»، شاعرۀ پارسی گوی نیمه اول قرن چهارم هجری است . «رابعه»، هم دوره با «سامانیان» و «رودکی» بود . در اغلب «تذکره ها» ی به جامانده، «رابعه» را نخستین زن شاعرۀ پارسی گوی می دانند و قبل از آن، هنوز شاعرۀ دیگری را نیافتند .

«رابعه» در «بصره» به دنیا آمده و  از عرب هایی است که به «خراسان» هجرت کرده اند و پدرش، شخصی فاضل و محترم بود و در عصر «سامانیان»، به عنوان فرمانروای «بلخ»، «سیستان»، «قندهار» و «بست» برگزیده شد .

«رابعه» در اثرِ توجه پدر، تعلیمات آن عصر را آموخته و در زبان دری، معلومات بسیاری حاصل نموده و چون قریحۀ سراییدن شعر داشته، از همان اوان به شعر سراییدن روی آورده است .

پدرِ رابعه به او لقب «زین العرب» را داده است .

گویند، «رابعه»، شیفته و دلباختۀ شخصی به نام »بَکتاش» که غلام برادرش «حارث» بود، شده بود و برایش شعر می سرود . «حارث» پس از آگاه شدن از این «عشق»، بسیار آشفته می شود و دستور می دهد که خواهرش «رابعه» را به حمام ببرند و رگهایش را بزنند تا بمیرد (1) .

«عبدالرحمن جامی» در کتاب «نفحات الانس»، از قول «ابوسعید ابی الخیر» می نویسد : دختر کعب، عاشق بود بر آن غلام، امّا پیران همه اتفاق کردند که این که او می گوید نه آن سخن باشد که بر مخلوق توان گفت، او را جای دیگر کار افتاده بود (2) .

«فریدالدین عطار» در «الهی نامه»، تکیه بر سخن «ابو سعید ابی الخیر» می کند :

زِ لفظ بو سعید مهنه دیدم

که او گفتست، من آنجا رسیدم

بپرسیدم زِ حال دختر کعب

که عارف گشته بود او،عارف صعب

چنین گفت او که معلومم چنان شد

که آن شعری که بر لفظش روان شد

زِ سوز عشق معشوق مجازی

نبگشاید چنین شعری به بازی

که او را بود با حق روزگاری

نداشت آن شعر با مخلوق، کاری

کمالی بود در معنی تمامش

بهانه بود در راه آن غلامش (3)

 

«محمّد عوفی»، صاحب «تذکره لباب الالباب» نقل کرده که به سبب این دو بیت به «مگس رویین» (4) ملقّب شده بود :

خبر دهند که بارید بر سرر ایوب

                   زِ آسمان ملخان و سر همه زرین

اگر ببارد زرین ملخ بر او از صبر

                   سزد که بارد بر من بسی مگس رویین

 

غزلی از «رابعه بلخی» :

 

عشق او باز اندر آوردم به بند

                   کوشش بسیار نامد سودمند

عشق دریایی، کرانه ناپدید

                   کِی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق را خواهی که تا پایان بَری

                   بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب

                   زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم، ندانستم همی

                   کز کشیدن سخت گردد کمند

 

پی نوشت

 

1- پس از تحقیقات بسیار تاریخ نویسان و ادیبان معاصر، گوییا، «بکتاش»، همانطور که از نامش پیداست، غلام «حارث بن کعب» نبوده، بلکه یکی از سردارانش بوده و «رابعه» او را در یکی از بزم های برادرش دیده و عاشق او شده است .

2- عبدالرحمن جامی، نفحات الانس، به تصحیح عابدی، ص 627

3- شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، الهی نامه، ص 342

4- در برخی از نسخه ها به جای «مگس رویین»، «مگس روهین» آمده است .

منیژه شهرابی