معنی کلمه نفس

با دقت در موارد کاربرد کلمه «نفس» سه معنا برای آن ثابت می شود :


الف)به معنای همان چیزی که به آن اضافه می شود : «نَفسُ الاِنسانِ» یعنی خود انسان و «نفس الشیء»،  یعنی خودِ شیء . بنابراین معنا، اگر این کلمه به چیزی اضافه نشود، هیچ معنایی ندارد . پس منظور از کلمه «نفس» تأکید لفظی یا معنوی بر مضاف الیه آن است . درباره خدای متعال نیز به همین معنا به کار رفته است : «کَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمَه» ؛ «از آن خداست رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم کرده است» . (سوره انعام ، آيه 12)


ب) به معنای شخص انسان ـ انسان به منزله موجودی که مرکب از روح و بدن است : «خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَه» ؛ «خدا آن کسی است که شما را از یک نفس، یعنی یک شخص انسانی، آفرید» . (سوره زمر،آيه 6)


ج) به معنای روح انسانی؛ چون آنچه مایه تشخص شخصی انسانی است علم و حیات و قدرت است که آن هم قائم به روح آدمی است .

 

مراتب نفس


نفس انسان دارای مراتب زیر است : نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه .

آيا اين چندگانگي نفس، اشاره به سخن فلاسفه نيست كه می گویند : «وحدت در کثرت، کثرت در وحدت»؟  بايد اذعان داشت كه چنين نيست که انسان چند «خود» جدا داشته باشد، بدين معني كه «یک کار را نفس اماره می کند، یک کار دیگر را نفس لوامه و یک کار دیگر را نفس مطمئنه» ؛ خير، نفس انسان گاهی در یک حد پایین است، در آن حد پایین که کار می کند، آنجا که تحت فرمان عقل نیست، اسمش می شود «نفس اماره» . همین نفس در یک درجه بالاتر چشمهایش را باز می کند و هشیارتر می گردد، می شود «نفس لوامه» که خودش، خودش را ملامت می کند . اگر دو تا بود که دیگر ملامت معنی نداشت. خودش کار بدی کرده، بعد خودش، خودش را محاکمه می کند، در آن واحد خودش          می شود قاضی، خودش می شود مدعی، خودش می شود مدعا علیه، و علیه خودش حکم صادر می کند . محاسبة النفس معنایش همین است :«لا اقسم بیوم القیامه* و لا اقسم بالنفس اللوامه» ؛ «نه قسم به روز قیامت و نه قسم به نفس پر حسرت و ملامت» . (سوره قیامت، آيات 1 و 2)

«نفس» را در ردیف «قیامت» هم ذکر کرده که همان طور که در قیامت خداست که به حسابها رسیدگی می کند، خداوند به انسان یک درجه ای از روح و روان داده که از خود انسان در دنیا حساب می کشد . این است که انسان یک شخص واحد و یک شی ء واحد است که این پله ها را طی می کند . نفس اماره همان نفس لوامه است و نفس لوامه همان نفس مطمئنه است، اما اینها در درجات مختلف هستند، درجاتش هم مربوط به این است که در چه درجه ای از توجه و آگاهی و تذکر و صفا و نبودن حجاب ها و داشتن ایمان و یقین بیشتر و امثال اینها باشند، و الا همان یکی است .

از قرآن کریم به خوبى استفاده مى شود که روح و نفس انسانى داراى سه مرحله است :

 

1- نفس امّاره


نفس امّاره، یعنى روح سرکش که پیوسته انسان را به زشتی ها و بدی ها دعوت مى کند، و شهوات و فسق و فجور را در برابر او زینت مى بخشد، این همان چیزى است که خداوند در سوره یوسف از زبان او مطرح کرده است و می فرماید : «و ما ابرىء نفسى ان النفس لامارة بالسوء» ؛ «من هرگز نفس خود را تبرئه نمى کنم، چرا که نفس سرکش همواره به بدیها فرمان مى دهد» . (سوره یوسف، آیه 53)

همچنين در قرآن كريم ، در بيان داستان هابيل و قابيل مي فرمايد كه : «فَطوَّعَت لَهُ نَفْسهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصبَحَ مِنَ الخَْسِرِينَ » ، «پس از آن هواي نفس او ، او را به كشتن برادر ترغيب كرد تا او را كشت و بدين سبب از زيانكاران گرديد» .  (سوره مائده ، آيه 30)

 

2- نفس لوّامه


نفس لوّامه، که در آیات سوره قیامت به آن اشاره شده، روحى است بیدار و نسبتا آگاه، هر چند هنوز در برابر گناه مصونیت نیافته، گاه لغزش پیدا مى کند و در دامان گناه مى افتد ؛ اما کمى بعد بیدار مى شود، توبه مى کند و به مسیر سعادت باز مى گردد، انحراف در باره او کاملاً ممکن است، ولى موقتى است نه دائم، گناه از او سر مى زند، اما چیزى نمى گذرد که جاى خود را به ملامت و سرزنش و توبه مى دهد . این همان چیزى است که از آن به عنوان «وجدان اخلاقى» یاد مى کنند، در بعضى از انسانها بسیار قوى و نیرومند است و بعضى بسیار ضعیف و ناتوان ؛ ولى به هر حال در هر انسانى وجود دارد ، اما با کثرت گناه آن را به کلى از کار مي اندازد . خداوند می فرماید : «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَمَه* وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَه» ؛ «سوگند به روز قیامت و سوگند به نفس لوامه، وجدان بیدار و ملامت گر، (که رستاخیز حق است)» . (سوره قيامت ، آيات 1 و 2)

به هر حال این نفس لوامه، رستاخیز کوچکى است در درون جان هر انسان که بعد از انجام یک کار نیک یا بد، بلا فاصله محکمه آن در درون جان تشکیل مى گردد و به حساب و کتاب او مى رسد . به همین جهت گاه در برابر یک کار نیک و مهم چنان احساس آرامش درونى مى کند، و روح او لبریز از شادى و نشاط مى شود، که لذت و شکوه و زیبائى آن با هیچ بیان و قلمى قابل توصیف نیست و به عکس، گاهى به دنبال یک خلاف و جنایت بزرگ چنان گرفتار کابوس وحشتناک، و طوفانى از غم و اندوه مى گردد، و از درون مى سوزد، که از زندگى به کلى سیر مى شود، و حتى گاه براى رهائى از چنگال این ناراحتى خود را آگاهانه به مقامات قضائى معرفى و به چوبه دار تسلیم مى کند .

 

3- نفس مطمئنه


نفس مطمئنه، یعنى روح تکامل یافته اى که به مرحله اطمینان رسیده، نفس سرکش را رام کرده، و به مقام تقواى کامل و احساس مسؤولیت رسیده که دیگر به آسانى لغزش براى او امکان پذیر نیست . این همان است که در سوره الفجر آیه 27 و 28 مى فرماید : «یا ایتها النفس المطمئنه* ارجعى الى ربک راضیه مرضیه» ، «اى نفس مطمئنه! به سوى پروردگارت باز گرد، در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو» .


البته در قرآن كريم از دو نفس دیگر نیز نام برده شده است :

- نفس مُلهَمِه : نفسی که خداوند شرّ و خیرش را به او الهام کرده : «وَ نَفسٍ وَ ماسَوّیها* فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقویها» (سوره شمس ، آیات 7 و 8)

- نفس مُسَوَّلِه : نفسی که به وسوسه نیروهای شیطانی دچار می شود : «بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمراً، ،  «هوسهای نفسانی شما این کار را برای شما آراسته» .  ( سوره یوسف ، آيه 83 )

 

 سیطره نفس اماره

 پیش از این که نفس اماره، مدیریت کشور وجود انسانی را به عهده گیرد، در مقام نفس وسوسه گر       می نشیند . بدین معنا که انسان در آغاز موجودی معتدل و مستوی آفریده می شود ؛ لذا تمایلی مطلق به بدی ها و زشتی ها ندارد . در این جاست که نفس به شکل «مسومه» وارد می شود و حق را باطل و باطل را حق و نیز زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه می دهد تا شخص  در دام وسوسه های وی گرفتار آید .

«وَ جَاءُو عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ  قَالَ بَلْ سوَّلَت لَكُمْ أَنفُسكُمْ أَمْراً  فَصبرٌ جَمِيلٌ  وَ اللَّهُ الْمُستَعَانُ عَلى مَا تَصِفُونَ» ، «و پيراهن وى را با خون دروغين بياوردند ، گفت ( چنين نيست ) بلكه دلهاى شما كارى بزرگ را به نظرتان نيكو نموده ، صبرى نيكو بايد و خداست كه در اين باب از او كمك بايد خواست» . (سوره يوسف ، آيه 18)

«قَالَ بَلْ سوَّلَت لَكُمْ أَنفُسكُمْ أَمْراً  فَصبرٌ جَمِيلٌ  عَسى اللَّهُ أَن يَأْتِيَنى بِهِمْ جَمِيعاً  إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكيمُ» ،       «( يعقوب ) گفت : ( چنين نيست ) ، بلكه ضميرها و هوى و هوستان كارى ( بزرگ ) را به شما نيكو وانمود كرده ، اينك صبرى نيكو بايد ( بكنم ) ، شايد خدا همه را به من بازآرد ، كه او داناى حكيم است» . (سوره يوسف ، آيه 83)

نفس وسوسه گر و مسومه نمی گذارد تا شخص حقایق را چنان که هست ببیند و از این رو همواره در دام وسوسه های مخربی است که حقیقت را دگرگونه جلوه می دهد تا شخص در دام وسوسه ها گرفتار        شود .

«قَالَ بَصرْت بِمَا لَمْ يَبْصرُوا بِهِ فَقَبَضت قَبْضةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسولِ فَنَبَذْتُهَا وَ كذَلِك سوَّلَت لى نَفْسى» ، «گفت : چيزى را كه آنها نديدند بديدم و از جاى پاى فرشته مرسل كفى بر گرفتم و آن را در قالب گوساله انداختم كه ضميرم براى من چنين جلوه‏گر ساخت» .  (سوره طه ، آیه 96)

این نفس در درون آدمی نشسته و جلوه های زیبا از بدی ها را به نمایش می گذارد . و این گونه است که شخص را فریب می دهد و اندک اندک وجود وی را تسخیر کرده و مدیریت امور را در دست می گیرد. در آغاز تنها وسوسه می کند ولی پس از آن که شخص را به پستی ها و زشتی ها و فجور و بدی ها عادت داد آن گاه نه تنها در مقام وسوسه بلکه فرمانروا وارد می شود و به صراحت به زشتی و سوء فرمان    می دهد؛ زیرا اکنون دانسته است که شالکه و شخصیت وجودی شخص به زشتی و گناه و فجور گرایش دارد و نمی تواند به دور از زشتی ها و بدی ها زندگی کند. این گونه است که فرمان می دهد و به وسوسه بسنده نمی کند . او مطرح کرده است و می فرماید : «و ما ابرىء نفسى ان النفس لامارة بالسوء» ؛ «من هرگز نفس خود را تبرئه نمى کنم، چرا که نفس سرکش همواره به بدیها فرمان مى دهد» . (سوره یوسف ، آیه 53)

او اکنون دانسته است که مهار دولت وجود شخص در اختیار اوست و نیازی نیست تاحقی را باطل و یا باطلی را حق و یا زشتی را زیبا جلوه دهد؛ زیرا می داند که شخص، دیگر از نظر شخصیت  از اعتدال خارج شده و گرایش به زشتی ها یافته  است . دیگر او را به مواد مخدر عقل وجود معتاد ساخته است و اکنون زمان فرمانروایی اوست و می تواند فرمان دهد .

  

جهاد با نفس امّاره

 نخستین گام در طریق تربیت و تهذیب، «مجاهده» است ؛ یعنی تلاش در جهت رفع موانعی كه سدّ راه كمال انسان است و بدون آن هر نوع تربیتی بی حاصل است . از ویژگیهای تربیت دینی این است كه پیش از آنكه از بیرون به تربیت انسان بپردازد، در آغاز، خویشتن فرد را به وی می نمایاند و ضعف ها و قوت هایش را بدو گوشزد می كند ، تا خودجوش در تكاپوی رشد و تزكیه باشد و موانع را از میان  بردارد .

مجاهده دو گونه است : درونی و برونی (جهاد با نفس امّاره و جهاد با دشمن بیرونی) كه هر دو نقش تربیتی و انسان سازی دارند . در ابتدا، سخن از جهاد با نفس امّاره است كه برای تبیین آن باید به چند مطلب توجه داشت : نفس و خطرهای آن، ضرورت مجاهده با نفس، حقیقت مجاهده، مراحل عملی تهذیب نفس و ره توشه مجاهده .

 

الف) نفس و خطرهای آن

 

شناخت نفس، نخستین ضرورت در امر مجاهده است. همان گونه كه در بالا اشاره شد ؛ یكی از مراتب نفس (مرتبه نازل آن) نفس امّاره است كه از درون به بدی فرمان می هد (إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ) (سوره يوسف ، آيه 53) و پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آن را سرسخت ترین دشمنان خوانده است و در آیات، روایات و توصیه های اخلاقی، عرفانی و ادبیات ما، از آن نكوهش بسیار شده و پیروی از هوای نفس، سرچشمه همه خطاها و گمراهی ها به شمار آمده است . حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «نَفْسُكَ أقرَبُ أعدائِكَ اِلَیْك».[1]

قرآن كریم پیروی هوای نفس را نوعی پرستش مشركانه می داند كه چشم عقل را كور و قلب را ظلمانی می كند و آدمی را از هویت الهی محروم و از مشاهده حقایق محجوب می سازد و در این باره می فرماید: «آیا دیدی آن كس را كه هوای نفس خود را خدای خود گرفت و با داشتن علم و دانش، خداوند گمراهش ساخت و بر گوش و دلش مهر زد و بر دیدگانش پرده افكند ». (سوره جاثيه ، آيه 23)

امام صادق ـ علیه السلام ـ از نفس به عنوان وحشتناكترین و تاریكترین حجاب میان انسان و خدا نام برده اند: «لاحِجابَ اَوْحَشُ و أظْلَمُ بین العبدِ و بینَ اللهِ تَعالی مِنَ النفسِ و الهوی».[2]
هوای نفس به گردابی مُهلك مانَد كه هر مقدار آدمی در آن پای بفشارد، بیشتر به اعماق آن كشیده         می شود و امید نجات را از دست می دهد . هوای نفس تنها به گناه بسنده نمی كند، بلكه آدمی را تا سر حد كفر و انكار آیات خدا به پیش می راند .

«چون سلطنت نفس اماره و شیطان در باطن، قوی شد و تمام قوا سر به رقّیّت و طاعت آنها گذاشتند و خضوع در پیشگاه آنها نمودند و تسلیم تام شدند، آنها قانع به معاصی نمی شوند و كم كم از معصیتهای كوچك انسان را به معاصی بزرگ و از آنها به سستی عقاید و از آن به ظلمت افكار و از آن به تنگنای جحود و از آن به بغض و دشمنی انبیا و اولیا می كشانند» . [3]

 

ب) ضرورت مجاهده

با توجه بدانچه از خطرهای نفس اشاره شد، مجاهده با نفس امّاره كه در روایات با عنوان «جهاد اكبر» آمده،[4] امری است اجتناب ناپذیر كه تا آخرین روزهای زندگی ادامه دارد . حضرت علی ـ علیه السلام ـ جهاد با نفس را بالاترین نوع جهاد خوانده است : «ما مِن جِهادٍ أفْضَلُ مِن جهادِ النفسِ».[5]

راز مطلب این است كه اولاً، اصلاح نفس كه اساس تربیت اخلاقی است، جز از طریق مجاهده میسر نیست؛ همان گونه كه حضرت علی(ع) می فرماید: «فی مجاهده النفسُ كَمالُ الصَّلاحِ»؛[6] ثانیاً، نیل به درجات عالی و كمالات معنوی در پرتو مجاهده با نفس، میسر است؛ زیرا هوای نفس، آدمی را از علم و كمال و كرامت و عزّت و تجلّی استعدادهای انسانی باز می دارد . امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ می فرماید: «مَن اَحَبَّ َنیْلَ الدَّرجاتِ العُلی فَلْیَغْلِبِ الْهَوی»؛[7] ثالثاً، اگر انسان در جبهه نفس شكست بخورد، در همه جبهه ها شكست خورده است و اسارت نفس انسان را به هر نوع بردگی و انحطاط می كشاند. به فرموده حضرت علی ـ علیه السلام ـ : «مَن اتَّبَعَ هواه أردی نَفْسَه» .[8]


بنابراین، اگر انسان بخواهد مالك خویشتن باشد و از قید و بند طبیعت و اسارت تن و اسارت دیگران رهایی یابد، بناچار باید محدودیت هایی را بپذیرد تا از خودِ محدود آزاد شود . امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به مالك اشتر چنین می نویسد : تو باید مالك خود باشی و نسبت به خواسته های نامشروع نفس، بخل ورزی، كه بخل ورزیدن نسبت به نفس، عین انصاف در حق آن است .[9]

 


ریاضت

 مجاهده با نفس در پاره ای روایات با عنوان‌ «ریاضت» مطرح شده است. ریاضت یعنی تلاش جهت رام كردن نفس در برابر مشتهیات كه به گفته معصوم ـ علیهم السلام ـ ، از شریعت انفكاك ناپذیر است (الشَّریعَهُ ریاضَهُ النَّفْسِ) و عالی ترین درجات آن برای اولیای خداست . امیرالمؤمنین(ع) در نامه ای به عثمان بن حنیف انصاری، فرماندار خود در بصره، می نویسد : همانا نفس خویش را باتقوا و ریاضت تمرین می دهم كه تا در روز هولناك قیامت در امان باشد و بر آن لغزشگاه، ثابت و استوار بماند . [10]

بطور كلي، از روایات چنین بر می آید كه ریاضت، قّلة برتر و مرتبه متعالی مجاهده است كه پوینده راه كمال نه تنها از مُحَرَمات و مكروهات پرهیز می كند، بلكه از بسیاری امور مباح نیز خودداری می ورزد و بدین وسیله در چهارچوب شرع، بر صفای نفس و توان روحانی خود می افزاید.[11]

باری، جلوه های ملكوتی نفس ناطقه، رهیابی عقل به معارف الهی و عروج روح در ملكوت اعلا و كسب عزت و كرامت انسان، پیش از هر چیز، در گرو پالایش روح و ریاضت و مجاهده با نفس اماره است .

 

ج) حقیقت مجاهده

 مجاهده و ریاضت در اسلام، نه به معنای محرومیت از نعمت های الهی و سركوب تمایلات مشروع مادی است، آنگونه كه درپاره مسلك های افراطی ترویج شده است، بلكه به معنای محدود ساختن و مهار كردن و به كار گرفتن این استعدادها در جهت رشد و كمال و تعالی آدمی است . در واقع، محدودیت كه یك اصل منطقی در نظام آفرینش است و به طور خودكار و تحت تدبیر و امر الهی جریان دارد، رمز مصونیت و بقای موجودات و از جمله انسان است؛ مثلاً انسان با خصلت غریزی خود به خوردنی ها و آشامیدنی های مطبوع تمایل نامحدود دارد، اما در همین حال، ساختار طبیعی بدن، او را محدود می سازد و آنگاه كه نیاز بدن تأمین شد و به مرز طبیعی رسید، آب و غذا را پس می زند .

پیامبران خدا برانگیخته شدند تا كاروان انسانی را در مسیر كمال همراهی كنند و محدوده هر یك از قوا را مشخص نمایند تا انسان در پرتو عقل و شرع، شهوت و غضب را مهار كند، نه آنكه به تعطیل بكشاند .
و نیز ناگفته نماند كه اسارت و بردگی انسان در برابر امیال نفسانی نه تنها سدّ راه تكامل و مقامات عالی انسانی است و موجب به ركود و خمود كشیده شدن توان نامحدود معنوی اوست و سعادت ابدی او را به مخاطره می افكند، بلكه در همین جهان مادّی و زندگی دنیوی نیز موجب فساد و ویرانی و هرج و مرج اخلاقی خواهد بود و ادامه حیات اجتماعی را در فضایی از عواطف انسانی و تعهدات اخلاقی ناممكن      می سازد؛ به همین دلیل است كه هیچ یك از جوامع،‌آزادی انسان را به طور مطلق نپذیرفته اند و همه مكاتب، نوعی محدودیت را الزامی می دانند .


د) مراحل عملی تهذیب

مربیان اخلاق و ارباب سلوك، برای تهذیب نفس و حركت از نقص به سوی كمال، مراحلی ذكر كرده اند . این مراحل بنابر آنچه در كتاب چهل حدیث حضرت امام (ره) آمده است، عبارتند از: یقظه، تفكر، عزم، مشارطه، مراقبه، محاسبه و تذكر.

1. یقظه. یقظه یعنی بیداری و تنبه و خروج از غفلت و خودفراموشی كه بدون آن، آدمی هیچ گاه به فكر تزكیه نخواهد افتاد، همان گونه كه بیمار اگر به بیماری خود توجه نكند به فكر درمان نخواهد بود؛ با این تفاوت كه بیماری جسم چون غالباً توأم با درد است، بدن حساسیت نشان داده، شخص در صدد معالجه بر می آید، اما بیماری های نفس ناپیداست و اغلب توأم با لذت، و در عین حالی كه تأثیر آن عمیقتر و خطر آن دیرپای تر است، انسان به دلیل گرایش شدید به مادیات و عرصه مادی كه در آن زندگی می كند، كمتر به فكر چاره بر می آید و این خصلت طبیعی انسان است كه قرآن بدان اشاره می كند: «إِنَّ هؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعاجِلَهَ وَ یَذَرُونَ وَرائَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً» . (سوره انسان ، آيه 27)

حضرت علی ـ علیه السلام ـ غفلت را زیانبارترین دشمنان، نوعی بیماری، بدترین سستیها و عامل كوردلی و مرگ قلب خوانده است . [12]

از این رو، مربیان الهی برانگیخته شدند تا پرده های غفلت را كنار زنند و انسان را به خدا و به خویش و به عوامل رشد و انحطاطش توجه دهند . رمز اینكه قرآن كريم در نخستین آیات دعوت از «انذار» سخن      می گوید، در همین نكته نهفته است : «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأنْذِرْ» . (سوره مدثر ، آيه 1) ؛ «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ» . (سوره شعراء ، آيه 214)

البته نباید مسئولیت خود انسان را نیز در این بیداری و تنبه نادیده گرفت . حضرت علی ـ علیه السلام ـ  می فرماید : سستی دل را با پایداری، و خواب غفلت را در دیده ات با بیداری درمان كن . [13]

امام صادق ـ علیه السلام ـ خاطر نشان می سازد كه هر كس كه قلب خویش را از غفلت مراقبت كند و نفس را از شهوت باز دارد و عقل را از جهل برهاند، نامش در دیوان آگاهان ثبت گردد . [14] منیژه شهرابی

*دوستان توجه داشته باشید، در صورت نیاز به پی نویس و منابع مقاله فوق می بایستی درخواست بدهید . متشکرم منیژه شهرابی