16- ادبیات / مقایسۀ جایگاه شعر فارسی در دورۀ سامانیان و غزنویان(1)
سامانیان ، احیاگران فرهنگ ایرانی
سامانیان خاندانی ایرانی بودند که نسب خود را به «بهرام چوبین» (از سرداران دورۀ ساسانی ) می رساندند . جدّ ایشان «سامان خداه» [ ه ، همان ت می باشد. ] از دهقانان ( زمین داران ) ناحیۀ بلخ بود که پس از مسلمان شدن به همراه نوادگانش به خدمت خلفاء درآمدند و به پاس خدماتی که به خلافت نمودند در زمان مأمون حکومت شهرهای مختلف ماوراء النهر ( شامل هرات، سمرقند، بخارا، فرغانه، چاچ، ... ) به آنان داده شد .
حکومت سامانیان بیش از یک قرن طول کشید . آنان در دورۀ عظمت و قدرت، گذشته از شهرهای ماوراء النهر و خراسان، گرگان، طبرستان، ری و حتی سیستان را نیز جزء قلمرو خود کردند . علاقه و احترام امیران سامانی نسبت به علماء و دانشمندان بسیار زیاد بود ، به طوری که حُرمت آنان را نگه می داشتند و در کارها از تدبیر آنان بهره می گرفتند .
این دوره اوج و اعتلای حکومت سامانی در ماوراء النّهر و خراسان بود . در زمان سامانیان، بخارا عمده ترین مرکز فرهنگی به شمار می آمد و بسیاری از فقهاء و ادیبانی که در این شهر می زیستند، آثار ارزنده ای به پارسی و تازی، در قلمرو فرهنگ اسلامی پدید آوردند . بعضی از امیران سامانی، خود صاحب فضل و ادب بودند و گاهی در مجالس مناظره با علماء هم شرکت می کردند . علاوه بر بخارا، سمرقند، مرو، توس، هرات و نیشابور هم از مراکز فضل و دانش و ادب در زُمرۀ «فرهنگ شهرها» ی عمده به شمار می رفت .
دراین عصر با ظهور شاعران بزرگی چون رودکی و شهید بلخی، شعر دری با تمام ویژگی های زبانی و مضمونی خود، رو به گسترش نهاد . هر چند تشویق و حمایت سامانیان از شعر و ادب دری خالی از انگیزه سیاسی نبود، امّا غالباً جنبه های ذوقی و علاقه های قلبی را نیز به همراه داشت . کثرت شاعران در این دوره و شاعرنوازی و ادب پروری اُمرای سامانی نشان می دهد که بیشتر آن ها، خود از درک زیبایی و جمال شعری بی بهره نبوده اند .
باری حمایت پادشاهان سامانی از شعر و شاعری سبب ظهور عدّۀ زیادی از شاعران خوش قریحه و پُرمایه شد که توانستند سخن را در روانی و استواری به پایه ای برسانند که طرز آن ها نمونه و سرمشق شاعران بعدی قرار گیرد . از آن میان، رودکی عنوان «پدر شعر فارسی» یافت و عظمت مقام و پایگاه بلند او را بعضی از شاعران بزرگ دورۀ بعد، مانند عنصری و فرّخی ستودند .
طرز شاعری آنان بر سادگی لفظ و آسانی معنی استوار بود . آن ها افکار و خیال های خود را همان گونه که به خاطرشان می رسید، بیان می کردند و برای پیدا کردن تعبیر یا مفهوم تازه، خود را به زحمت نمی انداختند . شاعران این عصر، بیشتر به بیرون و واقعیتِ حیات نظر داشتند و مفاهیم ذهنی آنان از قلمرو تعالیم کلّی اخلاقی – در حدّ بسیار صمیمانه و عملی آن – درنمی گذشت .
موضوعات شعری، گذشته از وصف، بیشتر ستایش بود و اندرز و معانیِ تغّزلی و احساسی و کمی هم مزاح . قالب های شعری، قصیده و قطعه و اندکی هم رباعی بود . محور فکری شاعران این دوره، «خِرَد» بود و تکیه بر دانش و فضلیت؛ گویی بنیان های خردمندی و خردگرایی که از فرهنگ استوار ایران قبل از اسلام بازمانده بود، بار دیگر در چارچوب فرهنگ اسلامی آزموده می شد .
سامانیان با استخدام غلامان ترک نژاد و کاستن قدرت و نقش دهقانان محلی، زمینه های ضعف و زوال حکومت را فراهم نمود . تضاد بین دیوان سالاران ایرانی و سپه سالاران تُرک نژاد موجب هرج و مرج و نابسامانی در ارکان حکومت سامانیان شد . سرانجام ، با ظهور حکومت غزنویان و ورود حکومت ایلک خانیان به صحنۀ کشمکش های سیاسی – نظامی ماوراء النهر، حکومت سامانیان منقرض و مستملکات آن بین این دو حکومت تقسیم شد؛ به طوری که شهرهای ماوراء النهر را ایلک خانیان و خراسان را غزنویان تصرف کردند .
یکی از سپه سالاران تُرک در دستگاه سامانیان، «اَلبَتکین» بود که با توطئه ای می خواست یکی از اعضاء خاندان سامانی (نصربن عبدالملک بن نوح) را به حکومت برساند، اما موفق به این کار نشد و پس از شکست راهی غزنه (در شرق ایران) شد و حکومت آنجا را به دست گرفت و بدین ترتیب سرمنشاء تشکیل حکومت غزنویان شد .
یکی از رویدادهای مهم این دوره ، لشکرگشی های گسترده و پیاپی سلطان محمود غزنوی به هندوستان بود که بزرگ ترین بازتاب این حملات، فتح سومنات، یکی از بزرگ ترین و مهم ترین بت های هندوان بود که پنج متر طول داشت و در معبدی بزرگ قرار گرفته بود و هندوان گروه گروه به زیارت سومنات می رفتند و صدها برهمن به عبادت آن مشغول بودند . پس از مرگ سلطان محمود غزنوی، میان دو پسر او (محمد و مسعود) بر سر حکومت اختلاف افتاد و این کشمکش تا زمان حملۀ مغول ها ادامه داشت .
با قدرت یافتن غزنویان، پایتخت ادب فارسی هم از بُخارا به غزنه انتقال یافت . از این زمان، باید غزنه را هم بر مجموعۀ «فرهنگ شهرها» که آثار و تألیفات و اشعاری در آنها پدید آمده است، بیفزاییم . از میان سلاطین غزنه، محمود با وجود جنگ های بسیار و کشمکش های داخلی و نظارت هوشمندانه ای که می بایست بر قلمرو وسیع امپراتوری خود داشته باشد، امکان آن را پیدا کرده بود که با هزینه کردنِ ثروت بادآورده ای که از سلاطین هند به غنیمت گرفته بود، در ظاهر با خاطری آسوده، برای رقابت با سامانیان، بساط شاعرپروری و حمایت از ادب و شعر فارسی را بگستراند و به ستایشگرانِ اقدامات خود، جوایز هنگفت بدهد .
این خوان گسترده، بسیاری از استعدادهای ادبی را در دربار پُرشکوه غزنه بر گرد خود فراهم آورد؛ تا آنجا که حلقۀ شاعران و ادب دوستان منتسب به آن دستگاه در همۀ دوره های تاریخ ادبی ایران، زبانزد است . از میان شاعران دربار، آن که معمولاً شعری برتر و مهارتی تمام تر داشت، عنوان «امیرالشّعرا» یا «ملک الشعرا» پیدا می کرد که دیگر شاعران عموماً از طریق او با پادشاه غزنه ارتباط می یافتند و پس از تأیید او، شعر خویش را در موقع مناسب به سمع سلطان می رسانیدند؛ بنابراین، همۀ شاعران به امیرالشّعرای وقت حُرمت می گذاشتند و به نظریات او در مورد شعر خویش توجه می کردند . مشهورترین ملک الشّعرای دربار غزنه، عنصری بلخی بود که برای خوش آمد سلطان، می کوشید در خلال ستایش های خود حماسۀ سلطان وقت را بسراید و آن را به جای حماسۀ ملّی فردوسی بنشاند . بنابراین، این جریان فرعی را که تقریباً هم زمان با جریان اصلی فردوسی ادامه داشت، عصر عنصری یا دورۀ ستایشگری و جایگزینی تاریخ به جای حماسه نامیده اند .
زبان شعر این دوره از استواری و استحکامی ویژه برخوردار است . درصد لغات عربی در آن رو به افزونی است و بیشتر شعرها قصیده و اغلب با مضمون وصف و مدح است . شاعران به جای آن که تجربیّات و اندیشه های خود را در شعر بیاورند، پسند و سلیقۀ ممدوحان خود را در نظر می گرفتند . تنوع معانی و مضامین شعری این دوره از عصر سامانیان کم تر است و در عوض، زبان و بیان شعر پخته تر و متکامل تر می نماید .
اینک به بررسی اجمالی شعرِ شاعران دورۀ سامانی و غزنوی می پردازیم .
شهید بلخی ، خردمندی اندوهگین
نمونه ای از شعر ابوالحسن شهید بلخی که پیش از فردوسی، عنوان «شاعرِ خِرَد» را دارد :
دانش و خواسته
دانش و خواسته است نرگس و گل که به یک جای، نشکفند به هم
هرکه را دانش است خواسته نیست وآن که را خواسته ست، دانش کم
غم و اندوه
اگر غم را چوآتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه
دراین گیتی سراسرگَر بگردی خردمندی نیابی شادمانه
بی جهت نیست که رودکی، شاعر معاصر شهید، در قطعه ای استوار که به سال 325 ه . ق در سوگ او سرود، وی را به فضل و برتری و خِرَدوَری ستوده است :
کاروانِ شهید رفت از پیش وانِ ما رفته گیر و می اندیش
از شمارِ دو چشم، یک تن کم وز شمارِ خرد، هزاران بیش
رودکی ، شاعر غزل و خردآزمایی
ابوعبدالله، جعفر بن محمد را از آن رو «رودکی» می گفتند که در «رودک» یکی از روستاهای سمرقند به دنیا آمده و در همان جا نشو و نما یافته است . از کودکی هم شعر می گفته و هم آوازی خوش داشت و بربط نواختن را آموخت و شعرهایش را با نوای خوش موسیقی می خواند . داستان دور شدن امیرسامانی از بخارا و تنگ دلی و اشتیاق همراهان او برای بازگشت و شعری که رودکی با مطلع «بوی جوی مولیان آید همی» سرود دیگر شهرۀ آفاق است .
قصیده های رودکی در نهایت لطف و استحکام و مثنوی هایش سنجیده و رقّت انگیز است . شاعران دوره های بعدی، از او یاد می کردند؛
[ غزل رودکی وار نیکو بود غزل های من رودکی وار نیست « عنصری » ]
[ اشعارزهد و پند بسی گفته ست آن تیره چشم شاعر روشن بین « ناصرخسرو» ]
از دیوان عظیم رودکی که گفته اند صد دفتر شعر بوده، بیش از حدود هزار بیت برجای نمانده است . وی علاوه بر قصیده و غزل و قطعه و حتی رباعی، چند مثنوی نیز سروده است . مثنوی کلیه و دمنه و منظومۀ سندبادنامه از آن جمله اند و از آن ها جز ابیاتی پراکنده در دست نیست .
پند زمانه
زمانه پندی آزاده وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
زبان ببند – مرا گفت – و چشمِ دل بگشای که را زبان نه به بند است ، پای با بند است
بدان کسی که فزون از تو ، آرزو چه کنی ؟ بدان نگر که به حالِ تو آرزومند است .
یاد یارِ مهربان
بوی جوی مولیان آید همی یادِ یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او زیر پایم پرنیان آید همی
ای بخارا شاد باش و شاد زی میر زی تو شادمان آید همی
بوشکور بلخی ، شیفتۀ دانایی
بوشکور بلخی، شاعر خردمند و آگاه قرن چهارم هجری با ایّام سال خوردگی رودکی سمرقندی و دوران کهولت وی با جوانی فردوسی توسی مصادف بوده است؛ مضمون هایی شبیه به مضامین رودکی در اشعار بوشکور و حرف هایی از آن نوع که بوشکور گفته در میان شعرهای منسوب به فردوسی دیده شده است . از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم، بوشکور حدّ واسط رودکی و فردوسی به شمار می رود .
بوشکور میان سال 333 تا 336 ه . ق . مثنوی سرشار از اندرز و حکمت «آفرین نامه» را به نظم درآورد . که از این مثنوی جزء ابیاتی پراکنده به دست ما نرسیده است .
این بیت ها از آفرین نامه، بوشکور است :
جهان را به دانش توان یافتن
خردمند گوید خرد پادشاست که بر خاصّ و بر عام فرمانرواست
خرد را تن آدمی لشکر است همه شهوت و آرزو چاکر است
جهان را به دانش توان یافتن به دانش توان رشتن و بافتن
دانایی و والایی
بدان کوش تا زود دانا شوی چودانا شوی زود والا شوی
نه داناترآن کس که والاتر است که والاتر آن کس که داناتراست
نبینی زشاهان اَبَر تخت و گاه ز دانندگان باز جویند راه ؟
اگر چه بمانند دیر و دراز به دانا بُوَدشان همیشه نیاز
تک بیت هایی از بوشَکور:
زمن رازِ خویش اَر نداری نگاه نگه داشتن رازت از من مخواه
به کژّی و ناراستی کم گرای جهان از پی راستی شد به پای
بدی هم چو آتش بُوَد در نهان که پیدا کند خویشتن ناگهان
بُد اندر دل ارچند پنهان بُوَد ز پیشانی مرد تابان بُوَد
کسایی ، پرچمدارِ ادبیات شیعه
دوازده سال از مرگ رودکی، شاعر پُرآوازه قرن چهارم هجری می گذشت که ابوالحسن کسایی (به سال 341 ه . ق .) در «مَرو» دیده به جهان گشود .
دوران شاعری کسایی با اواخر عهد سامانی و اوایل کار غزنویان هم زمان بوده است . وی درابتدا برخی از شاهان را ستایش گفته و در میانۀ راه پشیمان شده و یکسره راه پارسایی و اندرزگویی در پیش گرفته است . مذهب او شیعۀ دوازده امامی بوده، بنابراین، هم زمان با فردوسی به عنوان نخستین شاعرِ دلبستۀ اهل بیت، درفش جانبداری و ستایش خاندان پیامبر اسلام (ص) را بردوش کشیده است :
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
این دین هُدی را به مَثَل دایره ای دان جزء شیرخداوند جهان ، حیدرکرّار
علمِ همه عالَم به علی داد پیمبر چون ابربهاری که دهد سیل به گلزار
کسایی را باید پیرو رودکی و پیشرو ناصرخسرو، شاعرآزادۀ قرن پنجم هجری، دانست . وی نسبت به شاعران پیشگام تواضع و عزّت نفس داشت :
رودکی استاد شاعران جهان بود صد یک از وی تویی کسایی
یکی از قصیده های کسایی که با این بیت آغاز می شود :
باد صبا درآمد، فردوس گشت صحرا آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا
نخستین سوگ نامۀ مذهبی فارسی است که به موضوع فاجعۀ کربلا پرداخته است .
کسایی را «نقاش چیره دست طبیعت» هم گفته اند؛ زیرا وصف های جاندار و روشن او از طبیعت و زیبایی های آن، در زُمرۀ بهترین شعرهایی است که از گویندگان قرن چهارم هجری در دست داریم .
ولایت علی (ع) و آل او
فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین فضل حیدر، شیرِ یزدان، مرتضای پاک دین
فضل آن کس کز پیمبر بگذری ، فاضل تر اوست فضل آن رُکن مسلمانی، امام المتقین
آن نبی و زانبیاء کس نی به علم او را نظیر وین ولی و زاولیاء کس نی به فضل او را قرین
آن چراغ عالم آمد، وزهمه عالم بدیع وین امام امّت آمد، وزهمه امّت گزین
گرنجات خویش خواهی در سفینۀ نوح شو چند باشی چون رهی تو بی نوای دل رهین
دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترس گِرد کشتی گیر و بنشان این فزع اندر پسین
بی توولّا بر علی و آل او دوزخ تو راست خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین ...
منیژه شهرابی
(ادامه دارد ...)
هر شب تنهایی