9- تاریخ اسلام / نگاهی به غزوه بدر
|
به مناسب 17 ماه رمضان سال دوم هجری، وقوع غزوه بدر
|
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكرُوا اللَّهَ كثِيراً لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، وقتى برخورد کرديد به گروهى (از دشمن)، پس پايدارى كنيد و خدا را زياد به خاطر آوريد، بلكه رستگار شويد .»
«وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لاتَنَزَعُوا فَتَفْشلُوا وَ تَذْهَب رِيحُكمْ وَ اصبرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصبرِينَ»
«و فرمانبرى كنيد خدا و فرستادهاش را و نزاع مكنيد كه سست شويد، و در نتيجه نيرويتان تحليل رود و خويشتندارى كنيد كه خدا با خويشتنداران است .»
«وَ لاتَكُونُوا كالَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَرِهِم بَطراً وَ رِئَاءَ النَّاسِ وَ يَصدُّونَ عَن سبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ محِيطٌ»
«و مانند مشركين و آن كسانى مباشيد كه با غرور و خودنمائى از ديار خود خارج شدند و باز مىداشتند از راه خدا و خدا به آنچه مى كنيد، محيط است .»
قرآن کریم / سوره انفال / آیات 45 الی 47
غزوه بدر
یکی از حادثه هایی که در آیات متعدّد قرآن مجید به فرازهایی از آن حادثه اشاره شده، ماجرای جنگ بدر است که نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با کُفّار قریش بود که شخص پیامبر (ص) در آن شرکت نمود و فرماندهی جنگ را در دست داشت . مسلمانان در این جنگ ضربه سختی بر دشمن وارد کردند . در آیات 45 و 46 سوره انفال شش دستور نظامی ذکر شده که در جنگ بدر موجب پیروزی مسلمانان گردید، که اگر مسلمانان در سایر جنگ ها رعایت کنند، پیروزی از آنِ آنها است که در ذیل ذکر خواهد شد .
این پیروزی، بسیار عجیب بود، چرا که تعداد مسلمانان کمتر از یک سوم تعداد دشمن بود، و تجهیزات آنها، قابل مقایسه با تجهیزات جنگی دشمن نبود؛ لطف سرشار الهی نصیب مسلمانان شد، چنانکه در آیه 26 انفال می خوانیم :
«وَاذکُرُوا اِذ اَنتُم قَلِیلٌ مُستَضعَفُونَ فَی الاَرضِ تَخافُونَ اَن یَتَخَطَّفَکُم النّاسُ فَآواکُم وَاَیَّکُم بَنَصرِهِ ... »
«به خاطر بیاورید هنگامی که شما گروهی کوچک و اندک و ضعیف، در روی زمین بودید، آن چنان که می ترسیدند مردم شما را بربایند، ولی خدا شما را پناه داد و یاری کرد ...»
جنگ بدر در سال دوم هجرت رخ داد و موجب شکست مفتضحانه دشمن گردید .
خلاصه ای از نبرد قهرمانانه بدر
«بدر» منطقه وسیعی است که دارای چاه های آب بوده و همواره کاروان ها در آنجا توقّف می کردند و از آب های آن بهره مند می شدند .
«بدر» در جنوب غربی مدینه، بین مدینه و مکّه قرار گرفته و از این رو آن را «بدر» می گویند که نام صاحب آب های آن « بدر» بوده است .
علت این جنگ این بود که در ماه جمادی الاولی سال دوّم هجرت به حضرت محمّد رسول الله (ص) خبر رسید که «کرزبن جابر» با گروهی از قریش تا سه منزلی شهر مدینه آمده و شتران حضرت محمّد مصطفی (ص) را با چهارپایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه آسیب زده اند . حضرت محمد رسول الله (ص) بی درنگ پرچم جنگ را به حضرت علی (ع) سپرد، آن حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب آنها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در آنجا توقّف کردند، هر چه جستجو کردند، کسی را نیافتند؛ سپس به مدینه برگشتند (این غزوه را غزوه بدراولی یا بدر صغری گویند) .
از طرفی کُفّار، اموال مهاجران را در مکّه، مصادره کرده بودند و به طور کلی می خواستند مسلمانان را در مدینه در فشار محاصره اقتصادی قرار دهند و روشن است که اگراین فشار ادامه می یافت، دست کم جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته می شد .
حضرت محمد رسول الله(ص) برای شکستن این محاصره تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود که عبور کاروان های تجارتی مشرکان مکّه را قدغن کند .
چهل نفر از مسلمانان را تحت فرماندهی حضرت حمزه که قهرمان رزم آوری بود، برای کنترل مسیر کاروان ها فرستاد . حضرت محمّد رسول الله (ص)، بیست شتر در دسترس آنها قرار داد . این چهل نفر، تحت فرماندهی حضرت حمزه - عموی حضرت محمّد رسول الله (ص) - ، به منظقه ای بین مدینه و دریای سرخ که راه عبور کاروان های مکّه بودند و رفتند و از آنجا نگهبانی نمودند، منطقه ای که 130 کیلومتر عرض داشت و کاروان های مکّه چاره ای نداشتند، جزاینکه از آن عبور کنند .
چند روز گذشت، دیدند کاروانی نمایان شد، وقتی کاروان نزدیک آمد، معلوم شد که کاروان قریش است که سیصد نفر همراه کاروان می باشد . حضرت حمزه اعلام جنگ کرد، ولی کُفّار که از دلاوری ها و شجاعت حضرت حمزه اطلاع داشتند، پیشنهاد صلح کردند، حضرت حمزه نیز مصلحت امر را بر صلح دانسته و جنگ واقع شد . (این ماجرا سرّیه حمزه گویند)
چند هفته از این ماجرا گذشت . از گزارش گزارشگران اسلام که با دقّت و هوشیاری مراقب عملیات دشمن بودند، معلوم بود که دشمن دست بردار نیست و در فکر تدارک جنگ و ادامه محاصره اقتصادی و ... است و پی فرصت می گردد .
در این شرایط به حضرت محمد رسول الله (ص) چنین گزارش رسید : « کاروان بزرگی همراه دو هزار شتر و به نقلی هزار شتر که پنجاه هزار دینار کالا حمل می کند، به سرزمین مدینه نزدیک شده و به طرف مکّه می رود و رئیس این کاروان، ابوسفیان است و چهل نفر از آن نگهبانی می کنند و اکثر مردم مکّه در آن کالاهای تجارتی شرکت دارند .»
حضرت محمد رسول الله (ص) به اصحاب رو کرد و فرمود : « این کاروان قریش است به سوی آن بروید، شاید خدا به این وسیله در کار شما گشایشی بدهد .»
طولی نکشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر از مدینه به سوی بدر حرکت کردند که 77 نفرشان از مهاجران بودند و بقیه از انصار و جمعاً هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند .
ابوسفیان، توسط جاسوس هایش از تصمیم پیامبر و مسلمانان آگاه شد . دو کار به نظرش رسید یکی اینکه فردی را از بیراهه به طور سریع به مکه بفرستند و مردم مکّه را از در خطر قرار گرفتن کاروان خبر دهد، دوم کاروان را از بیراهه به طرف مکّه ببرد . «ضمضم» پیام رسان ابوسفیان به مکّه شتافت و مشرکان مکّه را از ماجرا مطلع کرد؛ طولی نکشید که حدود هزار نفر با ساز و برگ کامل نظامی برای نجات کاروان از مکّه خارج شدند .
ابوسفیان که می دانست تا رسیدن قوا از مکّه، قطعاً مورد هجوم مسلمانان قرار خواهد گرفت، مسیر راه را عوض نمود و از بیراهه فرار کرد و کاروان را به مکّه رساند .
خبر فرار کاروان به سپاه مکّه رسید، سران سپاه در مورد جنگ نظّریات مختلف داشتند، نظر عدّه ای این بود که چون کاروان نجات یافته، برگردیم، ولی عدهّ ای اصرار داشتند که به حرکت ادامه بدهند .
ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریک می کرد . سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند .
حضرت محمّد رسول الله (ص) با 313
نفر از مسلمانان در بدر بودند که خبر فرار ابوسفیان با کاروانش به آن حضرت رسید، از طرفی گزارشگران گزارش دادند که لشکر دشمن تا پشت تپه بدر آمده است . شبی که فردایش جنگ بدر واقع شد، مسلمانان تمام شب را بیدار بودند و در پای درختی تا صبح به نماز و دعا اشتغال داشتند .
صبح روز جمعه هفده رمضان بود که لشکر قریش با تجهیزات کامل جنگی از پشت تپه به دشت بدر سرازیر شدند، هنوز در میان قریش؛ اختلاف نظر در مورد جنگ وجود داشت، اما یک موضوع جنگ را حتمی کرد و آن اینکه : یکی از سپاهیان قریش به نام «اسود مخزومی» که مردی خشن بود، چشمش به حوضی که مسلمانان درست کرده بودند، افتاد، تصمیم گرفت مسلمانان درست کرده بودند، افتاد، تصمیم گرفت یکی از این سه کار را انجام دهد، یا از آب حوض بنوشد یا آن را ویران کند و یا کشته شود . به دنبال این تصمیم از صف مشرکان بیرون تاخت و تا نزدیک حوض رسید، در آنجا با حضرت حمزه، سردار رشید اسلام روبرو شد، حضرت حمزه یک ضربت به پای او زد که پایش از ساق جدا شد، در عین حال می خواست با حرکت سینه خیز، خود را به آب حوض برساند و از آن بنوشد، حضرت حمزه با زدن ضربت دیگر او را در آب کشت .
به دنبال این حادثه، به رسم دیرینه عرب، جنگ تن به تن شروع شد . سه نفر از شجاعان دشمن به نام های «عُتبه» و برادرش «شَیبَه» (از فرزندان ربیعه) و سومی ولید (فرزند عُتبه) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند .
سه نفر از انصار در صف مسلمانان به میدان تاختند، ولید آنها را شناخت، گفت : شما اهل مدینه هستید به شما کاری نداریم، کسانی که از اقوام ما هستند باید به جنگ ما آیند .»
حضرت محمد رسول الله (ص) پسرعموهایش عُبَیده و حضرت علی (ع) و عمویش حضرت حمزه را به میدان فرستاد . به مناسبت سنّ، حضرت علی (ع) با ولید، حضرت حمزه با شیبه و عبیده با عتبه به جنگ پرداختند .
طولی نکشید که حضرت علی (ع) و حضرت حمزه رقیبان خود را از پای درآوردند، ولی عبیده کاری از پیش نبرد . هر دو ضربتی به هم زدند . حضرت علی (ع) پیش دستی کرد و عتبه را کشت، به به این ترتیب در حمله اول، مشرکان به سوک سه نامور شجاعشان نشستند .
پس از آن «عاص بن سعید» برای مبارزه با حضرت علی (ع) به میدان تاخت . حضرت علی (ع) او را نیز کشت، سپس حنظله پسر ابوسفیان و طعیمه و نوفل به میدان تاختند . حضرت علی (ع) آنها را نیز یکی پس از دیگری کشتد، و پیوسته مبارزاتی به میدان می آمدند و کشته می شدند .
سرانجام جنگ با پیروزی اسلام و شکست دشمن پایان یافت و از مسلمانان چهارده یا بیست و دو نفر به افتخار شهادت رسیدند . از کُفّار، هفتاد نفر کشته شدند و هفتاد نفر اسیر گشتند، 35 یا 36 نفر از کشته شدگان، بر اثر ضربات پرچمدار اسلام در این جنگ یعنی حضرت علی (ع) به هلاکت رسیدند، بسیاری از کشته شدگان از سران شرک مانند ابوجهل، ولید بن عتبه، حنظله بن ابوسفیان، عتبه و شیبه و ... بودند .
آری ابوجهل، محرّک اصلی جنگ و فرمانده دشمن که با غرور و تکبّر سوگند یاد کرد تا با سپاهش به سرزمین بدر آید و سه روز در آنجا بماند و به سلامتی نجات کاروان، شراب بنوشد و خوانندگان بنوازند و شترانی ذبح کرده و غذای گسترده ای به راه اندازد و صدای عربده پیروزی و غرورش را به گوش جهانیان برساند، مفتضحانه در این جنگ شکست خورد . چوپان پیر و ضعیفی به نام عبدالله بن مسعود، سر او را از بدن جدا کرد و به نخی بست و آن را کشان کشان نزد حضرت محمّد رسول الله (ص) آورد .
شش دستور پیروزی
آیاتی از طرف خدا در این زمینه نازل شد و شش دستور مهم به مسلمانان داد . مسلمانان با به کار بردن آن شش دستور، این چنین دشمن را مفتضحانه تار و مار کردند، و اگر ما نیز امروز آن شش دستور را اجراء کنیم، حتماً به پیروزی نائل می شویم . آن آیات عبارتند از آیه 45 و 46 و 47 سوره انفال که می فرماید : «ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که با گروهی در میدان نبرد روبرو می شوید، این شش دستور را رعایت کنید :
1) ثابت قدم باشید .
2) خدا را فراوان یاد کنید تا پیروز گردید .
3) از فرمان خدا و پیامبرش اطاعت کنید .
4) نزاع و کشمکش نکنید (اتحاد را حفظ کنید) تا سُست نشوید و شوکتتان بر باد نرود .
5) استقامت کنید، چرا که خداوند با استقامت کنندگان است .
6) و مانند آنها نباشید که از روی غرور و هوا پرستی و خودنمایی (یعنی ابوجهل و همراهان او) به میدان «بدر» آمدند تا مردم را از راه خدا بازدارند، خداوند به آنچه عمل می کنند آگاه است.»
منیژه شهرابی
هر شب تنهایی